تبليغاتX
ما را به حال خود وا گذارید
there is no futher here

پدر آمد ... نان آورد ... کمرش از فرط خستگی درد میکرد ... به من با چشمان خسته اش نگاه میکرد ... پدر آمد ... برایمان نان اورد و حتی از ما انتظار جبران زحماتش را نداشت ... پدر با نگاهش از من طلبی داشت ... در دل به پدر گفتم : (( کمی درد دارم  درونم چیزی کم دارم ... اینگونه نگاهم نکن )) شرمنده ی وجودش بودم ... پدر خسته بود ... سرش را آرام بر روی زمین گذارد و خوابید ... خوابید اما بیدار نشد .. چون دیگر جان در بدنده ی خسته اش نداشت ...

+ نوشته شده توسط ارمان ویندوز در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 14:58 |
آدمک آخر دنیاست ... بخند

آدمک مرگ همینجاست ... بخند

 

دست خطی که تو را عاشق کرد...

شوخی کاغذی ماست ... بخند

 

آدمک خل نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است ... بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست ... بخندtrue humanity

+ نوشته شده توسط ارمان ویندوز در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 4:3 |
بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

 

بزن باران که به چشمان یاران

جهان تاریک و دریا واژگون است

 

بزن باران که دین را دام کردند

شکار خلق و صید خام کردند

 

بزن باران خدا بازیچه ای شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند

 

بزن باران به نام هر چه خوبیست

به زیر آوارگاه پای کوبیست

 

مزار تشنه جویباران پر از سنگ

بزن باران که وقت لای روبیست

 

بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

 

بزن باران و شادی بخش جهان را

ببران شوق و شیرین کن جهان را

 

به بام غرق در خون دیارم

به پا کن پرچم رنگین کمان  را

 

بزن باران که بی صبرند یاران

نمان خاموش ... گریان شو ... بباران

 

rainy day

+ نوشته شده توسط ارمان ویندوز در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 2:42 |
یادمان باشد از این پس خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم ...صدایی نکنیم

 

پر پرواز شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

 

 

+ نوشته شده توسط ارمان ویندوز در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 3:33 |
ما به قیمت از دست دادن کارهای نیک ....کارهایی بس بزرگ کرده ایم

 

هوا را تمیز کرده .....ولی روح خود را آلوده ایم

 

بیشتر مینویسیم .... ولی کمتر یاد میگیریم

 

داراییهایمان را چند برابر کرده .... ولی از ارزش خود کاسته ایم

 

ما فقط سالهای زنده گیمان را افزوده ایم .... نه زندگی را به این سالها

 

بیشتر برنامه ریزی میکنیم .... و کمتر انجام میدهیم

 

امروزه عصر دو درآمد داشتن است ... و طلاق بیشتر...

بناهای استواتر تر ... و خانوادهای از هم گسیخته تر

 

بیشتر خرج میکنیم ... اما کمتر داریم ...

بیشتر میخریم ... ولی کمتر لذت میبریم

 

درجه و تحصیلاتمان بالاتر ... ولی احساساتمان کمتر...

دانش بیشتر ... ولی قضاوت ضعیفتر ....

.......

 

 

+ نوشته شده توسط ارمان ویندوز در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 11:17 |